تبليغاتX

زندگانی جاوید
www.paltalk.com=rooms= Asia/Africa/Australia-Persian= Iran-Paiame-Dianate-Bahai

  زندگی جاوید - آئین جهانی بهائی (قسمت ششم) : صلح جهانی و رویکرد جهان‌شمول (آخرین قسمت)

تقدیم به طالبان عشق و محققانی که به اتاق پیام دیانت بهایی در پالتاک تشریف می آورند

 

 

و: صلح جهانی و رویکرد جهان‌شمول   

 

 

اقتباس از پژوهشنامه شماره ۱۴ - تاریخ شهریور ۱۳۸۵ ،نشرّ یۀ مجلّۀ پیام بهائی ،ویژۀ پژوهش در تاریخ و تعالیم بهائی

نگارش: نادر سعیدی  

 

چنانکه در آغاز گفته شد هدف و غایت اصلی همهٴ تعالیم بهائی تحقّق وحدت عالم انسانی و صلح عمومی در سراسر جهان است. امّا این هدف در واقع سوّمین اصل جهان‌بینی حضرت بهاءاللّه را نیز تشکیل می‌دهد. رویکرد جهان‌شمول حضرت بهاءاللّه از دو اصل دیگر انفکاک‌ناپذیر است. اوّلا‌ً مبنای عینی این وحدت را تعبیر روحانی عالم هستی تشکیل می‌دهد بطوری که کوشش در جهت تحقّق وداد و یگانگی و صلح نه نظری شخصی یا ترجیحی انتفاع‌طلبانه بلکه امری اعتقادی و از مقتضیات ضروری باورهای روحانی بهائی است. در عین حال لزوم تحقّق چنین وحدت و ودادی بر طبق اعتقادات بهائی مقتضای تکامل تاریخ و تنها چارهٴ مشکلات و دشواری‌های جهان فعلی است. به عبارت دیگر این اصل لزوم منطقی هشیاری تاریخی بهائی است.

امّا اصل وحدت عالم انسانی کیفاً با هر گونه شعار انتزاعی نوع‌دوستانه تفاوت بنیادی دارد. در تاریخ بشر از جمله در تاریخ ایران بوده‌اند بسیاری از اندیشمندان یا شعرائی که جملاتی حاکی از نوع‌دوستی در آثار خود بیان کرده‌اند. امّا متأسّفانه غالب همان شعراء در حین سخن از مقام زن او را به نفس امّاره تقلیل داده و از نظام مردساﻻری دفاع کرده‌اند. بهمین ترتیب هیچیک از این شعراء نه از لزوم دمکراسی سیاسی و نه از ضرورت تحریم برده‌گی و برده‌داری و نه از فریضهٴ نفی تبعیض حقوق افراد بر اساس مؤمن و کافر‌ بودنشان سخن گفته‌اند. اصل جامع وحدت عالم انسانی در آثار بهائی در آنِ واحد اصلی است روحانی، اخلاقی و اجتماعی. از طرفی وحدت عالم انسانی بر لزوم اخلاق محبّت و وداد و نوع‌دوستی تأکید می‌کند و از طرفی طرحی نو از تمامی مؤسّسات و نهادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مدنی و بین‌المللی جهان ارائه می‌کند. بدین جهت است که تقلیل این اصول شگرف بهائی به نظریّات دیگر بسیار کوته‌نظرانه می‌باشد.

از نقطه نظر حضرت بهاءاللّه عالم انسانی وارد مرحلهٴ جدیدی از تکامل و تحوّل خود شده است مرحله‌ای که در آن همهٴ عالم انسانی حکم یک هیکل واحد یعنی پیکری پیوسته و متعامل و واحد یافته است. از این جهت است که از نظر حضرت بهاءاللّه حلّ دشواری‌های دنیای فعلی و ایجاد تمدنّی خلا‌ّق و پیشرو مستلزم رویکردی است که چه از نظر احساس و علاقه و اعتقاد افراد بشر و چه از جهت ماهیّت نهادها و مؤسّسات بشری حکم وحدت عالم انسانی و صلح عمومی را متحقّق ‌سازد. چنین اندیشه‌ای مستلزم ترک همه گونه پیش‌داوری‌هاو تعصّبات جاهلانه است. در چنین اندیشه‌ای است که دیانت باید عامل صلح و وداد باشد و انسان‌ها را با یکدیگر پیوند و الفت بخشد والا‌ّ باعتقاد دیانت بهائی نبودن دین و بی‌دینی بهتر از آن است که دین باعث بیگانگی و کینه و نفرت میان افراد بشر گردد.[37] همچنین هر گونه تعصّب نژادی و قومی و ملّی که از استثمار و تبعیض گروهی نسبت به گروه دیگر به بهانه‌های گوناگون دفاع نماید باید بکلّی مطرود گردد و بجای آن فرهنگی که تقدّس و تساوی فرد فرد انسان‌ها را بعنوان آینه و مظاهر اسماء و صفات الهی مورد تأکید قرار می‌دهد جایگزین گردد.[38] بهمین سان اصل وحدت عالم انسانی مستلزم نفی کامل نظام مردساﻻری و هر گونه اهانت به مقام شامخ بانوان است تا آنکه زنان و مردان همانند دو بال همآهنگ و مساوی، کبوتر عالم انسانی را در ارتقاء و آزادی پرواز دهند.

اصل رویکرد جهان‌شمول بهائی طرحی جدید و نقطه نظری بدیع در مقابل چشمان ما باز می‌گشاید. جزئیّات چنین تحولّ همه جانبه‌ای خارج از عهده این بحث مختصر است. امّا بعنوان مثال باید گفت که رویکرد وحدت عالم انسانی دیدگاهی نوین درخصوص بغرنج‌‌ جهانی شدن (Globalization) که سالهاست اندیشمندان شرق و غرب را متحیّر و مضطرب کرده است ارائه می‌نماید. بطور خلاصه و بدون ورود در جزئیّات، دو نظر متعارض درخصوص مسئلهٴ جهانی‌شدن در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند.[39] نظر اوّل که توسّط گروه‌های گوناگونی نظیر مارکسیست‌ها، طرفداران مکتب پسامدرن و قائلان به نژادپرستی و ملیّت‌پرستی افراطی مطرح می‌گردد بر آن است که جهانی‌شدن امری نامطلوب و منفی است و باید آنرا مطرود ساخت. از نظر این گونه افراد وضع مطلوب آن است که افراد و جوامع در چارچوب فرهنگی و ملّی و نژادی و قومی و دینی محدود خود بمانند و روابط اقتصادی و فرهنگی و سیاسی با جهان خارج را به حدّ اقلّ برسانند تا آنکه همهٴ گروه‌های انسانی در جهت قبیله‌گرائی  (tribalism)حرکت نمایند. امّا آشکارست که چنین راه حلّی بمراتب عقیم‌تر و نامطلوب‌تر از وضع فعلی است. از آن گذشته چنین حرکتی نه قدمی در جهت ارتقاء و تکامل بلکه قدمی در جهت ارتجاع و پس‌روی و سنّت‌پرستی جاهلانه است. بعلاوه چنین تقهقر و بازگشتی با مقتضیات و واقعیّات اجتماع و تکامل تاریح در ستیز است و جز افسانه یا کابوسی واقع‌گریز نیست. 

امّا گروه دوّم که بیشتر از قائلان لیبرالیزم افراطی تشکیل می‌شود جهانی‌شدن را عبارت از نظام رقابت آزاد کشورهای جهان درخصوص اقتصاد و سیاست و فرهنگ دانسته و در نتیجه از وضع موجود نظام بین‌المللی حمایت کرده و آنرا با عدالت و پیشرفت یکی می‌دانند. امّا آشکارست که نظام اقتصادی و سیاسی و بین‌المللی موجود در دنیا نظامی نیست که به جهانی‌شدن راستین بیانجامد. بالعکس جهانی‌شدن در وضع فعلی در عین حال که منافع مهمّی ببار می‌آورد زیان‌ها و دشواری‌های بسیاری نیز خصوصاً برای کشورهای فقیر بوجود می‌آورد. در این صورت جهانی‌شدن در چارچوب نظام موجود تا حدّی به نابرابری جهان دامن می‌زند اگر چه دارای منافعی هم برای همهٴ دنیا می‌باشد.

در اینجاست که اصل سوّم آئین بهائی دیدگاه کاملا‌ً بدیعی درخصوص این مسئلهٴ بغرنج عملی و نظری ارائه می‌دهد. دیانت بهائی با هر گونه حرکت در جهت فرهنگ قبیله‌گرا، فرهنگ بیگانگی و فرهنگ جدائی مخالف است بالعکس امر بهائی حرکت در جهت رویکرد جهان‌شمول و اتّحاد عالم انسانی را امری ضروری و مطلوب و مقتضای تکامل تاریخ می‌شمارد. امّا این رویکرد جهان‌شمول با مفهوم جهانی‌شدن فعلی زمین تا آسمان فرق دارد چرا که مفهوم جهانی‌شدن فعلی، در واقع تثبیت نظام ملّی و رقابت در چارچوب این نظام ملّی بر اساس درجهٴ قدرت کشورهای گوناگون است در حالی که مفهوم راستین و مطلوب جهانی‌شدن خود قبل از هر چیز مستلزم آن است که این نظام ملّی حاکم بر جهان خود دستخوش تحوّل بنیادی گردد بدین ترتیب که نهادهای جهانشمول نوینی در سطح جهانی محقّق گردد که امکان حدّ اقلّ تساوی در فرصت‌ و حقوق را برای همهٴ مردم جهان محقّق سازد تا آنکه رقابت جهانی با معاضدت و اتحّاد جهانی همراه گردد و در نتیجه فرایند جهانی‌شدن در حیطهٴ کنترل و اداره دمکراتیک مردم جهان درآید و در خدمت تکامل و عدالت جهانی حرکت نماید. 

حضرت بهاءاللّه در خطابات خویش به زمامداران عالم در دههٴ ١٨٦٠ میلادی اعلان فرمودند که نظام پرخاشگری و رقابت بین المللی باید جای خود را به نظامی جهانی بخشد تا مؤسّسات جهانی آن نظام بدیع چارچوب صلح و اتّحاد و رقابت عادﻻنه میان کشورها را ببار آورد. در چنین دیدگاهی راه‌حلّ‌ مشکلات فعلی جهانی‌شدن نه فرار از ارتباط بلکه حرکت در جهت اتّحادست تا ارتباطات جهانی بجای ویرانگری، خلا‌ّق و سازنده باشند. این است که از نظر آئین بهائی اصل وحدت عالم انسانی در واقع مقتضای اصل دمکراسی سیاسی نیز می‌باشد بدین ترتیب که بجای وضع فعلی که روابط و حوادث جهانی و بین‌المللی تنها توسط قانون زور و تصادف و ناخودآگاهی جمعی تنظیم‌ می شود باید که سرنوشت مردم جهان از طریق تشکیل مؤسّسات سیاسی جهانی و بر اساس مشارکت دمکراتیک همهٴ ملل جهان از طریق مشورت جهانی و دمکراسی جهان‌شمول تعیین و تنظیم گردد. جای خوشوقتی است که نفراتی انگشت‌شمار از اندیشمندان دههٴ اخیر در جهت این طرز فکر حرکت کرده‌اند. [40]

یکی از مهمترین مظاهر رویکرد جهان‌شمول حضرت بهاءاللّه دعوت ایشان به صلح جهانی است. این جزوه را با بحث کوتاهی در این مورد بانتها می‌رسانیم.

اصل صلح جهانی و فرهنگ وداد و الفت و یگانگی هستهٴ آثار حضرت بهاءاللّه و غایت نهائی رسالت ایشان است. این امر را می‌توان بوضوح در سه مرحلهٴ اظهار امر حضرت بهاءاللّه مشاهده کرد. توضیح آنکه حضرت بهاءاللّه دارای سه اظهار امر بودند که در اصطلاح بهائی اظهار امر خفی، اظهار امر عمومی و اظهار امر علنی نامیده می‌شوند. اظهار امر خفی در واقع عبارت از تولّد آئین بهائی و اوّلین تجلّی ظهور وحی در قلب حضرت بهاءاللّه است. این حادثه شگرف در سیاه‌چال طهران در سال ١٢٣١ شمسی    (١٢٦٩ هجری قمری و ١٨٥٢میلادی) صورت پذیرفت. حضرت بهاءاللّه خود این حادثه را توصیف فرموده‌اند:

امّا سجن که محلّ مظلوم و مظلومان بود فی‌الحقیقه دخمهٴ تنگ و تاریک از آن افضل بود... امّا محلّ تاریک و معاشر قریب صد و پنجاه نفس از سارقین و قاتلین و قاطعین طرق بود مع این جمعیّت محل منفذ نداشت جز طریقی که وارد شدیم اقلام از وصفش عاجز و روائح منتنه‌اش خارج از بیان و آن جمع اکثری بی‌لباس و فراش... و در شبی از شب‌ها در عالم رؤیا از جمیع جهات این کلمهٴ علیا اصغاء شد "انّا ننصرک بک و بقلمک . ﻻ تحزن عما ورد علیک و ﻻ تخف انّک من‌الامنین. [41]

می‌بینیم که اوّلین تجلّی بارقهٴ وحی به حضرت بهاءاللّه با جملهٴ "انّا ننصرک بک و بقلمک" (ما ترا بتوسّط خودت و قلمت نصرت خواهیم نمود.) آغاز می‌گردد. توسّط این بیان است که امر بهائی متولّد می‌گردد و هستهٴ مدنیّتی بدیع و جهانشمول در عالم هستی کاشته می‌شود. در این بیان خداوند به حضرت بهاءاللّه بیان می‌فرماید که ما ترا بتوسّط وجود خودت و قلمت نصرت خواهیم نمود. آنچه که در این بیان ساده اظهار شده است شالودهٴ انقلابی روحانی و اجتماعی و فرهنگی در تاریخ بشرست. علاوه بر مسائل پیچیدهٴ دیگر، این بیان تعبیر بدیعی از مفهوم نصرت بدست می‌دهد. بدین ترتیب که ادیان گذشته در بسیاری مواقع برای نصرت و غلبه و اظهار دین خدا دست به کاربرد قهر و خشونت ‌زده اند. در عالم اسلام این حکم نصرت بصورت حکم جهاد و قتال درآمد که مکرّراً در قرآن کریم در مورد آن بحث شده است. امّا آئین بهائی با این وحی الهی آغاز شد که نصرت امر خدا صرفاً توسّط وجود حضرت بهاءاللّه و قلم ایشان صورت می‌پذیرد. بدین ترتیب حکمت و بیان و قبول داوطلبانهٴ دل‌های مردم است که تنها ملاک و مبنای ابلاغ امر بهائی بوده و ایمان بدان را مشروع و موجّه می‌سازد . تعبیر بدیع اصل نصرت، نفی کامل هر گونه خشونت مذهبی، تأکید بر اصل آزادی عقیده و وجدان، و اثبات تقدّس و حقوق مساوی انسان‌هاست.[42]

همین اصل در اظهار امر عمومی حضرت بهاءاللّه که در سال ١٢٤٢ شمسی برابر با ١٨٦٣ میلادی در خارج از شهر بغداد در باغ رضوان رخ داد اظهار می‌گردد. بشهادت خود حضرت بهاءاللّه در روز اوّل از این ایّام دوازده روز اظهار امر عمومی بود که ایشان سه اصل را اعلان فرمودند. اصل اوّل اصل رفع شمشیر است که در واقع همان اصل وحدت عالم انسانی می باشد. اصل دوّم اصل هشیاری تاریخی و استمرار فیض الهی در آینده است. اصل سوّم اصل تطهیر و تقدّس همهٴ عالم هستی بر اساس تجلّی همهٴ اسماء و صفات خدا بر همهٴ اشیاء است که حقیقت هستی را امری روحانی می شمارد. به بیان حضرت بهاءاللّه:

در یوم اوّل که جمالقدم بر عرش اعظم در بستانی که به رضوان نامیده شد مستوی لسان عظمت به سه آیهٴ مبارکه نطق فرمود: یکی آنکه سیف در این ظهور مرتفع است و آخر قبل از الف سنه هر نفسی ادّعا نماید باطل است...و ثالث حقّ جلّ جلاله در آن حین بر کلّ اشیاء بکلّ اسماء تجلّی فرموده. [43]

سوّمین اظهار امر حضرت بهاءاللهّ با نزول سورهٴ هیکل و الواح گوناگون حضرت بهاءاللّه خطاب به زمامداران عالم صورت می‌پذیرد. جالب است که هستهٴ اصلی این الواح دعوت پیامبر خداوند از زمامداران عالم، سران مذهبی و جمهور مردم جهان به صلح جهانی و اتّحاد و اتّفاق و یگانگی است. می‌بینیم که ماهیّت آئین بهائی با ابعاد گوناگون مفهوم صلح و اصلاح، نفی فرهنگ خشونت، و اثبات فرهنگ الفت و یگانگی و محبّت جهانی ممزوج و پیوسته است.

حضرت بهاءاللّه در سورهٴ هیکل و دیگر الواح خود راه رسیدن به صلح پایدار جهانی را به بشریّت ارائه فرمودند. این مباحث و اصول بحدّی ژرف و وسیع و دقیق است که هنوز هم بزرگترین اندیشمندان علوم سیاسی، روابط بین‌المللی، جامعه‌شناسی، و یا فلاسفهٴ سیاسی و اجتماعی از ارائهٴ چنان بینش جامع و گسترده‌ای عاجزند. مفهوم صلح در آثار حضرت بهاءاللّه مفهومی است چند بعدی.   علل و عوامل صلح را نباید به یک عامل تقلیل داد و در نتیجه باید به همهٴ عوامل ساختاری و فرهنگی صلح توجّه نمود تا حرکت در جهت صلح جهانی میسّر گردد. برای درک بهتر اندیشهٴ صلح در آثار حضرت بهاءاللّه به ذکر سه نظریّهٴ کلّی درخصوص صلح در مباحث کنونی اندیشمندان جهان اشاره می‌کنیم. هر یک از صاحبان این سه نظریّه نظر خود را صائب و نظریّات دیگر را نادرست می‌داند. هر سه نظریّه اندیشه‌ای تقلیل‌گرایانه(reductionistic) و یک بعدی را ارائه می‌کنند. امّا پیام حضرت بهاءاللّه در وسط قرن نوزدهم همهٴ این عوامل را به صراحت مورد بحث قرار داده و لزوم هر سه عامل را برای تحقّق صلح مورد تأکید قرار داده است.

نظریّهٴ اوّل نظریّهٴ واقع‌گرائی (Realism) است که هم اکنون نظریّه چیره در مباحث علوم سیاسی است. این نظریّه بر آن است که عامل تعیین‌کنندهٴ جنگ یا صلح چیزی جز ساختار نظام سیاسی بین‌المللی دنیا نیست. بعبارت دیگر بر طبق این نظریّه، عامل مهم ساختار و نظام روابط بین‌المللی است و نه شکل بخصوص آحاد این نظام. می‌توان گفت که این نظریّه نوعی تعمیم مکتب ساخت‌گرائی(structuralism)  در سطح نظام بین‌المللی است. نظریّهٴ واقع‌گرایانه بر آن است که ساختار نظام سیاسی بین‌المللی ساختار هرج و مرج و آنارشیزم است یعنی نظام بین‌المللی فاقد یک حکومت و نهادهای مطاع و توانمند جهانی است. در این نظام که نظامی ملّی‌گرایانه و ناسیونالیستی است آحاد و اجزاء نظام بین‌المللی را کشورهای گوناگونی تشکیل می‌دهند که همگی با یکدیگر در رقابت و ستیز هستند و هر یک دیگری را دشمنی بالفعل یا بالقوّه می‌داند. بنابراین ساختار هرج و مرج بین ‌المللی باعث مخاطره و احساس عدم امنیّت برای همهٴ آحاد می‌باشد و در نتیجه همهٴ کشورها قبل از هر چیز دیگر در فکر آن هستند که امنیّت خود را در قبال تهدید نظامی خارجی تضمین نمایند. نتیجهٴ این امر مسابقهٴ تسلیحاتی جهانی است. مکتب واقع‌گرایانه بر آن است که نظام داخلی این آحاد ملّی اثر مهمّی در تعیین جنگ یا صلح ندارد بلکه این ساختار نظامی بین‌المللی است که تعیین‌کننده است. از آنجا که طرفداران این نظریّه نفس نظام هرج و مرج را مورد سئوال قرار نمی‌دهند در نتیجه نظریّهٴ ایشان در مورد صلح به بحثی درمورد موازنهٴ قوا(balance of power)  و موازنهٴ وحشت(balance of terror)  محدود می‌گردد. بعنوان مثال از مهمترین باورهای این نظریّه آن است که با ایجاد نیروی هسته‌ای و سلاحهای اتمی موازنهٴ وحشت در دنیا بصورتی درآمد که هیچ کشوری جنگ را به نفع خود نمی‌بیند چرا که جنگ زمانی عقلانی تلقّی می‌شود که کشوری بتواند بر دیگری غلبه کند و بدون تلفات و زیان شدید منافع زیادی بدست آورد. امّا در دنیای سلاحهای اتمی و هسته‌ای امکانی برای پیروزی در کار نیست و در نتیجه تجهیز کشورها به سلاح‌های اتمی بعنوان ضامن صلح تلقّی می‌شود. این نویسندگان تأکید کرده‌اند که طوﻻنی‌ترین دوران صلح میان کشورهای توانمند در دوران اخیر یعنی پس از جنگ جهانی دوّم و در قلب جنگ سرد میان دو قطب کمونیزم و سرمایه‌داری محقّق شد. بدین جهت این نظریّه‌پردازان نابودی نظام دو قطبی (جنگ سرد) و محدود ساختن سلاحهای هسته‌ای را امری منفی و مخالف صلح تلقّی کرده‌اند.[44]

نظریّهٴ دوّم نوعی نظریّهٴ ذهن‌گرائی است (Idealism) که عامل اصلی صلح یا جنگ را ویژگی آحاد بین‌المللی دانسته و ساختار بین‌المللی را فاقد اهمیّت می‌شمارد. برطبق این نظریّه عامل تعیین‌کنندهٴ جنگ یا صلح، ساخت سیاسی تک تک کشورهاست. بدین ترتیب که نظریّهٴ ذهن‌گرائی بر آن است که دمکراسی سیاسی ضامن صلح بوده و بالعکس فقدان دمکراسی سیاسی مشوّق جنگ و پرخاشگری است. این نظریّه که گاهی "نظریّهٴ دمکراتیک صلح" (democratic peace theory)  نامیده می‌شود توسّط بسیاری از محقّقان مورد بررسی آماری و تاریخی قرار گرفته است و در مورد صحّت آن تقریباً اتّفاق نظر وجود دارد بدین معنی که آمار تاریخی بخوبی نشان می‌دهد که کشورهای دمکراتیک معمولا‌ً با یکدیگر نمی‌جنگند و میزان جنگ میان چنین کشورهائی بالنّسبه به دیگر کشورها بسیار ناچیزست.[45] این نظریّه‌پردازان خاطرنشان می‌سازند که مشارکت مردم در تصمیم‌گیری سیاسی، عادت به اتّخاذ تدابیر صلح‌آمیز در داخل آن کشورها و احترام متقابل مردم متعلّق به شیوه دمکراسی سیاسی از جمله عواملی است که صلح را میان کشورهای دمکراتیک تشویق می‌کند. در نتیجه راه‌حلّ صلح از نظر این نظریّه توسعه و تشویق دمکراسی در سراسر جهان است.

نظریّهٴ سوّم که نوع دیگری از نظریّهٴ ذهن‌گرائی است عامل اصلی جنگ و صلح را ارزش‌های فرهنگی مردم بشمار می‌آورد . بر طبق این نظریّه نه ساختار نظام بین‌المللی و نه ساختار سیاسی واحدهای ملّی هیچیک تأثیر عمده‌ای در تحقّق جنگ یا صلح ندارند بالعکس عامل اصلی تعیین کننده جنگ یا صلح در دنیا نحوهٴ اعتقادات و جهان‌بینی افراد انسانی است که اگر صلح‌دوست و صلح‌جو باشند و جنگ را امری منفور و غیرانسانی شمارند صلح جهانی تحقّق می‌یابد. طرفداران این نظریّه برآنند که نوعی فرهنگ صلح‌دوستی در دنیا بوجود آمده است و بزودی در دنیا چیره می‌گردد و لذا جنگ را امری موّقتی می‌پندارند.[46]

باید توجّه داشت که سه نظریّهٴ فوق بیانگر دقیق‌ترین نظریّات اندیشمندان جهان در قرن بیست و یکم می‌باشد. امّا نکتهٴ غریب این است که یک ایرانی از وسط زندان در نیمهٴ قرن ١٩ میلادی نظریّه‌ای جامع و همه جانبه در مورد صلح ارائه کرده است که حاوی همهٴ نکات مثبت این سه نظریّه است در حالی که از تنگنای تقلیل‌گرایانهٴ هر سه نظر فراتر می‌رود. چنانکه دیدیم اوّلین اظهار امر حضرت بهاءاللّه بر ضرورت تعبیر جدیدی از مفهوم نصرت تأکید نمود. این امر نشانه‌ای از این واقعیّت است که آئین بهائی مردم بشر را به فرهنگ نوینی دعوت نمود که این فرهنگ فرهنگ یگانگی و صلح و اتّحاد است. حضرت بهاءاللّه نه تنها ضغینه و کینهٴ مذهبی را مطلقاً مطرود فرمودند بلکه بعلاوه هر گونه فرهنگ خشونت را مورد انتقاد قرار دادند. در واقع سرتاسر آثار حضرت بهاءاللّه کوششی است برای دگرگون ساختن دل‌های مردم بشر تا از تنگنای نفرت و خشونت به گلزار محبّت و یگانگی قدم گذارند.[47] امّا تحقّق چنین فرهنگ صلحی در میان افراد بشر نیازمند تحوّﻻت و تطوّرات بنیادی اخلاقی، فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی در دنیاست. بعنوان مثال امر بهائی از لزوم رویکردی جدید به دیانت سخن می‌گوید و اعلان می‌دارد که "دین باید سبب الفت و محبّت باشد" و شارع بهائی بصراحت بی‌دینی را به مراتب از آن نوع اعتقاد دینی که باعث خشونت و جنگ و بیگانگی شود بهتر می‌شمارد. نسخ کامل حکم جهاد و قتال از جمله مظاهر این فرهنگ نوین است. اعتقاد بهائی به وحدت ادیان و وحدت انبیاء که بازتابی از هشیاری تاریخی بهائی است دریچهٴ فرهنگ جدیدی را بروی مردم دنیا باز می‌کند. بر طبق امر بهائی همهٴ ادیان الهی، ازجمله دیانت یهود، دیانت مسیح، دیانت اسلام، دیانت زرتشت، دیانت بودا و دیانت هندو همگی از جانب خداوند واحد آمده و همگی شکل‌های گوناگونی از ظهور حقیقت امر الهی می‌باشند. بنابراین تفاوت‌های این ادیان یا ناشی از سوء تفاهمات و سوء تعابیر رؤساء و پیروانشان است و یا محصول تفاوت در اقتضاء عصر و نیاز مردم در اعصار گوناگون تاریخ آدمی می‌باشد. ‌پس حقیقت ادیان و انبیاء یکی است و در نتیجه بجای نفرت و پرخاشگری و تکفیر دیگر مذاهب و ادیان باید باتّحاد و اتّفاق و صلح و یگانگی نائل شد. از این روست که حضرت بهاءاللّه خطاب به نوع بشر فرمودند که با همهٴ ادیان و اقوام با روح و ریحان معاشرت نمایند و به چشم بیگانگی یکدیگر را نگاه نکنند.

امّا علاوه بر رویکرد جدید به تعریف دیانت، حضرت بهاءاللهّ از لزوم تحوّل خانواده بعنوان یکی از عوامل اصلی برای تحقّق فرهنگ صلح و وداد نیز سخن فرمودند . از نظر آئین بهائی خانواده باید مظهری از اصل وحدت عالم انسانی باشد و بدین ترتیب خانوادهٴ مستحکم و عطوفت‌آمیز شالودهٴ فرهنگ صلح می‌گردد. از اینجاست که آثار حضرت بهاءاللّه تعریف بدیعی از خانوادهٴ مطلوب بدست می‌دهد. این آثار مفهوم سنّتی خانواده را که مفهومی اقتدارطلب و خودکامه بود مورد سئوال قرار می‌دهد و بدین ترتیب تساوی حقوق زن و مرد هم در سطح خانواده و هم در سطح جامعهٴ انسانی از مهمترین عوامل صلح و اصلاح می‌گردد. تعدّد زوجات تحریم می‌گردد و اصل مشورت بعنوان زیربنای خانواده و تربیت کودکان مورد تأکید قرار می‌گیرد. ایجاد فرزندان برای پدران و مادران با مسئولیّت اخلاقی و روحانی خطیری همراه میشود. ایجاد فرزند باید صرفاً در چارچوب ازدواج میان زن و مرد و در متن فضای مشورت و اتّحاد و محبّت صورت گیرد. فرزند آوری بعنوان امری صرفاً جنسی و جسمانی تلقّی نمی‌شود بلکه بالعکس اصلی روحانی و اخلاقی محسوب می‌گردد و آن تربیت مطلوب فرزندان است بصورتی که هم از نظر علمی و اخلاقی و هم از جهت روحانی این کودکان مظهر اسماء و صفات الهی گشته و فرهنگ و صلح و وحدت را تقویت نمایند. تأکید بر تقدس و اهمیّت خانواده و وظیفه تربیت کودکان آثار بهائی را از بینش فائق غربی در مورد خانواده و ازدواج و روابط جنسی کاملا‌ً متمایز می‌سازد. روابط جنسی صرفاً در چارچوب ازدواج میان دو همسر مشروعیت می یابد، و اصل عفّت و عصمت هم در مورد زنان و هم در مورد مردان قاطعانه مؤکّد می‌گردد. حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

اهل بهاء بايد مظاهر عصمت کبری وعفت عظمی باشند . در نصوص الهيه مرقوم و مضمون آيه به فارسی چنين است که اگر ربّات حجال به ابدع جمال بر ايشان بگذرند ابداً نظرشان به آن سمت نيفتد . مقصد اين است که تنزيه و تقديس از اعظم خصائص اهل بهاء است . ورقات مومنه مطمئنه بايد در کمال تنزيه و تقديس وعفت و عصمت و ستر و حجاب و حيا مشهور آفاق گردند تا کل بر پاکی و طهارت و کمالات ايشان شهادت دهند زيرا ذره ای از عصمت اعظم از صد هزار سال عبادت ودريای معرفت است . [48]

امر بهائی همانند همهٴ فرهنگ‌های بشری و مذهبی ازدواج با محارم را ممنوع می‌سازد و حضرت باب حرمت ازدواج با مادر و خواهر را به امری مابعدالطّبیعه و متافیزیکی مبدّل ساخته و آنرا امری تغییرناپذیر و قانون ازلی هستی قلمداد فرموده‌اند.[49] امّا امر بهائی از این حرمت فراتر می‌رود و اصل بدیعی را نیز مؤکّد می‌سازد که در تاریخ ادیان و فرهنگ‌ها تاکنون بی‌سابقه بوده است بدین ترتیب که دیانت بهائی عامل ازدواج را نیز در متن اصل اتّحاد و اتّفاق عالم انسان تصویر می‌نماید و در نتیجه باید که ازدواج هم وسیله‌ای برای اتّحاد و مودّت میان گروه‌ها، اقوام و ادیان گوناگون شود. در نتیجه در امر بهائی در ازدواج و انتخاب همسر هر چه دورتر بهتر یعنی آنکه حتّی ازدواج با اقوام و منسوبان غیرمحارم نیز اگرچه تحریم نشده امّا نامطلوب تلقّی می‌گردد. علّت این امر آن است که با ازدواج افراد و خانواده‌های دور، دامنهٴ اتّحاد و اتّفاق و ارتباط و تعاون در جامعهٴ بشری ازدیاد می‌یابد. به فرمودهٴ حضرت عبدالبهاء: "در اقتران هر چه دورتر موافق‌تر زیرا بعُد نسب و خویشی بین زوج و زوجه مدار صحّت بنیهٴ بشر و اسباب الفت بین نوع انسان است". [50]

تأکید دیانت بهائی بر تقدّس خانواده و منحصر نمودن رابطهٴ جنسی میان زن و مرد در چارچوب ازدواج با روند فزایندهٴ غرب یعنی ایجاد فرزند خارج از چارچوب ازدواج و رشد خانواده‌هائی که در آن مادران هرگز ازدواج نکرده و فرزندان در غیاب پدر خود بارمی‌آیند کاملا‌ً مخالف است. امّا تحقیقات جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی نشان داده است که از جمله عواملی که فرهنگ خشونت را تشویق کرده و با جنگ و جنگ‌طلبی همآهنگی دارد غیاب پدران از خانواده است.[51] خصوصاً این امر در مورد پسران نوجوان مصداق ویژه‌ای دارد چرا که این پسران بخاطر غیاب پدر خویش نه تنها معمولا‌ً از امکانات مالی، نظارت کافی و ابراز مهر کمتری برخوردارند بلکه بعلاوه آنها در بسیاری مواقع در مورد هویّت مردانگی خویش احساس اضطراب و تردید کرده و در نتیجه برای اثبات مردانگی خویش دست باعمال افراطی بخصوص فعّالیّت‌های جرم‌آمیز و خشن می‌زنند و در نتیجه آمار مربوط به جرم و جنایت در این افراد بشکلی مخاطره‌آمیز بالاست. 

بنابراین در ارتباط با سه نظریّهٴ جنگ باید گفت که نظریّهٴ سوّم یعنی لزوم فرهنگ صلح‌جوئی بعنوان ضامن صلح تا حدّی درست است ولی کامل نیست. امر بهائی بر لزوم چنین فرهنگی بعنوان یکی از شرائط ضروری صلح تأکید می‌کند امّا با نظریّهٴ فرهنگی متفاوت است. اوّل آنکه معتقد است عوامل فرهنگی باید با نهادهای مشوّق صلح همراه گردد تا چنین فرهنگی مؤثّر و متداوم باشد در غیر اینصورت صلح‌طلبی مردم یک جامعه می‌تواند براحتی در شرائط بحرانی به جنگ مبدّل شود. دوّم آنکه ایجاد چنین فرهنگی امری خود بخود نیست بلکه مجموعه‌ای از علل روحانی و فرهنگی و اجتماعی باید دست بدست هم بدهند تا آنرا میسّر سازند. چنان که دیدیم امر بهائی شرایط فرهنگی و اجتماعی و روحانی ﻻزم برای تحقّق این فرهنگ را مورد تأکید قرار می‌دهد در حالی که خود بزرگترین و ژرف‌ترین فرهنگ صلح و وداد را نیز ارائه می‌نماید.

همانطور که دیدیم نظریّهٴ دوّم صلح بر آن بود که نه ساختار بین‌المللی و نه ویژگی‌های افراد جامعه تأثیر بسزائی در صلح ندارند بلکه تنها عامل اصلی صلح دمکراسی سیاسی است. این نظر نیز تا حدّی نادرست است بدین ترتیب که دمکراسی سیاسی مؤیّد و مشوّق صلح است امّا برای تحقّق صلح کافی نیست. حضرت بهاءاللّه علاوه بر تأکید بر فرهنگ صلح از لزوم حرکت در جهت دمکراسی سیاسی نیز مکرّراً دفاع فرمودند. در سورهٴ هیکل که دعوتی از زمامداران عالم انسانی به صلح عمومی است آن حضرت مستقیماً به مسئلهٴ دمکراسی سیاسی اشاره فرموده و آنرا عاملی که بنای جامعه را مستحکم نموده و دل‌های مردم را راضی و راحت می‌نماید معرّفی می‌فرمایند:

و سمعنا بانّک اودعت زمام‌ المشاورة بایادی‌ الجمهور. نعم ما عملت لا‌نّ بها تستحکم اصول ابنیـة الامور و تطمئنّ قلوب من فی ظلّک من کلّ وضیع و شریف. ولکن ینبغی لهم ان یکونوا امناء بین العباد و یرون انفسهم وکلاء لمن علی اﻻرض کلّها.[52]

[مضمون فارسی آن چنین است: و ما شنیده ایم که تو زمام مشورت را به دست جمهور مردم سپرده ای. این کار نیکی است که انجام دادی چرا که به این وسیله شالوده بنای امور استحکام می یابد و دلهای همه اتباعت از کهتر و برتر اطمینان می گیرد. ولی شایسته است که ایشان امین مردم بوده و خودرا نماینده همه مردم روی زمین بشمارند. ]

حضرت عبدالبهاء نیز در رسالهٴ مدنیّه خطاب به مردم ایران از لزوم دمکراسی سیاسی سخن فرموده‌اند:    

تشکیل مجالس و تأسیس محافل مشورت اساس متین و بنیان رزین عالم سیاست است... و بنظر این عبد چنین می‌آید که اگر انتخاب اعضای مقنّنه در مجالس محروسه منوط به رضایت و انتخاب جمهور باشد احسن است چه که اعضای منتخبه از این جهت قدری در امور عدل و داد را مراعات می‌نمایند. [53]

امّا اگرچه حضرت بهاءاللّه اوّلین ایرانی هستند که از دمکراسی دفاع فرمودند و اگرچه این دمکراسی را نه تنها برای ایران بلکه برای سرتاسر جهان امری مطلوب و سودمند برای تحقّق صلح جهانی دانستند امّا در عین حال از ضرورت عدالت اجتماعی و تعدیل در معیشت نیز برای تحقّق صلح سخن گفتند. در واقع از اصول اساسی تعالیم حضرت بهاءاللّه تعدیل معیشت و یا عدالت اجتماعی است. امّا واژهٴ تعدیل معیشت، بعنوان معادل عدالت اقتصادی، تفاوت بنیادی آئین بهائی را هم با سرمایه‌داری افراطی و هم با نظام اشتراکی صریحاً مشخّص می‌کند. در امر بهائی عدالت اجتماعی و اقتصادی به معنای تعدیل معیشت تعریف شده است و تعدیل، نفی دو قطب متضاد تساوی اقتصادی و تفاوت فاحش می‌باشد. از نظر امر بهائی تساوی اقتصادی همگان صرفنظر از کار و خلا‌ّقیّت و تولید ایشان نه تنها عدل نیست بلکه استثمار و ظلم است امّا ظلمی که به تشویق تنبلی و کاهلی و عقب‌افتادگی اقتصادی و اجتماعی می‌انجامد. در عین حال اختلاف افراطی طبقات اجتماعی نیز بصورتی که باعث فقر و فاقهٴ طبقه‌ای از مردم گشته و فرصت‌های نسبتاً مساوی را از فرزندان فقراء سلب نماید بعنوان استثمار و ظلم تصویر می‌گردد. نتیجه آن است که عدالت اقتصادی مستلزم تعدیل در معیشت است که از اصول تعالیم دیانت بهائی است بهمین علّت است که حضرت بهاءاللّه در سورهٴ هیکل و در پیام خویش خطاب به زمامداران عالم مکرّراً از لزوم عدالت اقتصادی و ریشه‌کن ساختن فقر و فاقهٴ مردم سخن فرموده‌اند:

یا معشر الملوک انّا نراکم فی کلّ سنة تزداد مصارفکم و تحملونها علی الرّعیّه ان هذا اﻻ‌ّ ظلم عظیم. اتّقوا زفرات المظلوم و عبراته و ﻻتحملوا علی الرّعیّه فوق طاقتهم و ﻻتخربوهم لتعمیر قصورکم. ان اختاروا لهم ما تختارونه ﻻنفسکم... بهم تحکمون و تأکلون و تغلبون و علیهم تستکبرون! ان هذا الا‌ّ امر عجیب.[54]

 [مضمون فارسی آن چنین است: ای زمامداران ما می بینیم که در هر سال شما مصارف خود را افزایش داده و آنرا بر مردم خارج از حد طاقتشان تحمیل می کنید. این نیست مگر ظلمی آشکار. بترسید از آهها و اشکهای مظلوم و بر مردم فراتر از توانشان تحمیل مکنید و ایشان را برای بنای کاخهایتان ویران مسازید. پس برای آنها برگزینید هر چه را که برای خودتان برمی گزینید... بخاطر مردم است که شما حکم میرانید و می خورید و چیره می گردید و با اینحال بر آنها استکبار می ورزید! این نیست مگر امری عجیب]

در بررسی سه نظریّهٴ صلح دیدیم که نظریّهٴ اوّل صلح یعنی نظریّهٴ واقع‌گرایانه تنها عامل جنگ و صلح را ساختار نظامی و سیاسی بین‌المللی دانسته و عوامل دیگر را فاقد اهمیّت می‌شمارد. این نظریّه بدرستی متوجّه شده است که ساختار هرج و مرج سیاسی دنیا همواره موقعیّتی مخاطره‌آمیز و بالقوّه جنگ‌افروز در دنیا می‌آفریند امّا بجای آنکه از این اصل لزوم حرکت در جهت ازالهٴ هرج و مرج بین‌المللی را نتیجه بگیرد بالعکس از لزوم مسابقهٴ تسلیحاتی و گسترش سلاح‌های هسته‌ای بعنوان ضامن صلح سخن می‌گوید. در سورهٴ هیکل حضرت بهاءاللّه درست عکس این نظر را ارائه می‌فرمایند یعنی اوّلا‌ً از خلع سلاح عمومی و ضرورت جلوگیری از مسابقهٴ تسلیحاتی سخن می‌فرمایند و از طرف دیگر این امر را صرفاً در صورت تحقّق یک نظام دمکراتیک بین‌المللی که هرج و مرج نظام ناسیونالیستی جهان را به نظم و انتظام و تساوی و قانون بین‌المللی مبدل میساز‌د ممکن می‌شمارند. اِین مطلب در رساله مدنیه نیز توسط حضرت عبدالبهاء بیان شده است:[55]

 باید بر این نکته توجّه کرد که علّت آنکه جنگ هسته‌ای میان امریکا و روسّیهٴ شوروی در نیمهٴ دوّم قرن بیستم صورت نگرفت این واقعیّت بود که هر دو واحد سیاسی در فکر منافع خود بوده و بصورتی قاطع از مرگ خویش می‌هراسیدند. در حالی که با گسترش سلاح‌های هسته‌ای در جهان و دستیابی گروه‌های افراطی مذهبی و سیاسی بدان نه تنها امکان صلح افزایش نمی‌یابد بلکه انهدام جهان نیز تضمین می‌گردد. در چنین شرائطی است که ازالهٴ جهان از سلاح‌های هسته‌ای و جلوگیری از خشونت بین‌المللی صرفاً و صرفاً از طریق تحقّق نهادهای بین‌المللی دمکراتیک یعنی حرکت در جهت وحدت عالم انسانی امکان‌پذیرست.

امّا چنانکه دیدیم امر بهائی مسئلهٴ صلح را نه در چارچوب یک عامل محدود بلکه در چارچوب مجموعه‌ای از عوامل متعامل مورد بررسی قرار می‌دهد. در نتیجه حضرت بهاءاللّه ١٥٠ سال قبل در بررسی صلح هم به عامل ساختار بین‌المللی، هم به عامل ساختار تک تک کشورها و هم به عامل فرهنگ و ارزش‌ها و اعتقادات افراد جوامع گوناگون توجّه فرموده و تحقّق صلح را مستلزم تحوّلی بنیادی در هر سه رتبه محقّق می‌شمارند.

آنان که نظر به جهل و غرض دعوت به عدالت اقتصادی و اجتماعی، دعوت به دمکراسی سیاسی، دعوت به وحدت عالم انسانی، دعوت به حکومت قانون بین‌المللی و نهادهای دمکراتیک بین‌المللی، دعوت به ارتقاء فرهنگی و اقتصادی، دعوت به خردگرائی و علم و صنعت، دعوت به تحرّی حقیقت و آزادی و استقلال همهٴ انسان‌ها، و نیز دعوت به معاشرت و وداد با همهٴ ادیان و اقوام و ملل را امری نامطلوب شمرده و چنین نظری را دفاع از استعمار و سیاست‌های خارجی قلمداد می‌کنند امیدوارند که با چنین نوع دروغ و افترائی جوامع خاورمیانه را از کاروان تمدّن و تکامل بازداشته، عامّهٴ مردم را از اندیشهٴ آزادی و تحرّی حقیقت محروم نموده، سنّت‌گرائی مذهبی و اجتماعی و نفی آزادی وجدان و عقیده را گسترش بخشیده و بجای تکامل اجتماعی و بسط فرهنگ صلح و وداد، افزایش عقب‌افتادگی فرهنگی و اقتصادی این جوامع را تضمین نمایند تا آنکه بجای منافع مردم، اغراض و سودجوئی خصوصی خویش را به قیمت تکامل و صلح دنبال نمایند. امّا کاروان تکامل خلا‌ّق تاریخ را نمی‌توان با دروغ و افتراء متوقّف ساخت. وحدت عالم انسانی و صلح عمومی هم مقتضای تکامل و تحوّل تاریخ است و هم بازتابی از اراده و مشیّت الهی برای بشریّت در این عصر خلا‌ّق شگفت‌آنگیز. آیندهٴ تابناک ایران و تکامل خلا‌ّق آن ارادهٴ الهی است و هیچ چیز نمی‌تواند در مقابل این مشیّت الهی بایستد.      

دشمنان حقیقت برای مسخ حقیقت از واژه‌های جامعه‌شناسی برای بسط دروغ‌های خود استفاده می‌کنند. یکی از این تحلیل‌های ممسوخ می‌گوید که استعمار دول خارجی در قرن ١٩ از امر بابی و بهائی برای ایجاد تفرقه و اختلاف میان ایرانیان مسلمان استفاده کرد تا مردم ایران را از توجّه به علمای مذهبی روی برگرداند و ایران را ضعیف نماید. چنین تحلیلی را اگر به ظهور حضرت مسیح اطلاق کنیم باید حضرت مسیح را ساخته و پرداختهٴ استعمار رومی بدانیم چرا که آن حضرت نظام فکری و دینی حاکم در میان یهودیان را مورد سئوال قرار داد و تحکّم علماء یهود را متزلزل ساخت و وحدت یهودیان را خدشه‌دار کرد! سخافت این نوع تحلیل وقتی روشن‌تر می‌شود که بیاد آوریم هر پیامبری فرهنگ قبل از خود را مورد سئوال و انتقاد قرار داد و در کوتاه مدّت وحدت آن قوم را کاهش داد. امّا سئوال این است که چه شد که ایران و کشورهای اسلامی که زمانی بر اروپا حاکم بودند در نهایت حقارت و خفّت در تحت سلطهٴ اروپائیان قرار گرفتند؟ علّت اصلی این امر فرهنگ تقلید از علماء، فرهنگ پوسیدهٴ سنّت‌پرست ضدّ تجدّد، فرهنگ تکفیر و تفسیق و بیگانگی، و نیز فرهنگ خشونت و ناشکیبائی فکری بود که به رهبری علماء مذهبی در کشورهای اسلامی حاکم شده بود. بدین ترتیب نفی این فرهنگ و ابداع فکری در جهت اندیشهٴ تجدّد راستین، دمکراسی سیاسی، آزادی عقیده، معاشرت با همهٴ ادیان، عقلانیّت صنعتی و علمی، و تأکید بر حقیقت ادیان بعنوان عامل الفت و اتّحاد، تنها عاملی بوده و هست که سدّ قوی در مقابل تحکّم استعمار خارجی بوده و می‌باشد. آنچه که به تحکّم استعمار انجامید فرهنگ تکفیر و جهالت و بیگانگی و تقلید از علماء بود و آنچه باعث بیداری ایرانیان شد نهضت خلا‌ّق بابی و بهائی بود که اگر چه خود مورد تعرّض و ستم بسیاری از ایرانیان قرار گرفت امّا غیرمستقیم اندیشهٴ آزادی و دمکراسی و تجدّد را در فرهنگ ایران به ودیعه نهاد. انصاف باید داد آیا فرهنگ تکفیر و جهالت و تقلید علّت عقب‌افتادگی و در نتیجه پیروزی استعمار بوده است یا فرهنگ آزادی فکری و شکیبائی مذهبی و عقلانیّت صنعتی و دمکراسی سیاسی که توسّط نهضت بابی و بهائی به ایران و دنیا هدیه شد! امّا یک تفاوت بنیادی دیگر نیز میان امر بهائی و نهضت‌های سیاسی می‌باشد. امر بهائی یک نهضت روحانی است و نه سیاسی و لذا هدفش نفی ظلم و استعمار از یک جای دنیا نیست بلکه هدفش از میان‌بردن ظلم و استعمار از سرتاسر دنیاست. بهمین جهت است که تعالیم این دیانت شرائط ظلم و خشونت و نابرابری را بکلّی از میان می‌برد و امکان تحقّق ظلم از جمله استعمار کشورها نسبت بیکدیگر را از ریشه برمی‌افکند. دیانت بهائی یک نهضت سیاسی برای یک کشور نیست بلکه هدفش ایجاد آزادی و برابری و اتّحاد همهٴ دنیا است. این است سیاست خداوند که همهٴ انسان‌ها را دوست می‌دارد و هدفش راحت و امان همهٴ جهان است و در نتیجه آزادی و تکامل نه تنها ایران بلکه سرتاسر جهان را به پیش می‌برد.

 

یادداشتها:

[1] هو الاول والاخر والظاهر والباطن. سوره‌الحديد، آيه ٣. یعنی خداوند اوّل است و آخر و ظاهر است و باطن.

[2] حضرت باب می فرمایند: كن لله و لخلقه بمثل ما كان اللّه لنفسه و لخلقه فكما انّ اللّه خلقك لا من شئ فانت فاعبده خالصاً مخلصا لوجهه بدون طلب الثّواب و الخوف من العقاب... و ان ظلموك الكلّ انت تعفو عنهم و تحسن اليهم كما انّ الذين كفروا باللّه انّه سبحانه يرزقهم. یعنی باش از برای خدا و از برای خلق خدا همچنانکه خداوند ازبرای خود و خلقش است. پس همانطور که خداوند ترا از هیچ چیز آفرید تو هم او را با خلوص و بخاطر او و بدون طلب پاداش و ترس از مجازات عبادت کن... و اگر همگان بر تو ظلم کردند توآنها را ببخش و بر ایشان نیکی کن همچنانکه خدا به کسانی که بر او کفر می ورزند رزق عنایت می فرماید.

حضرت باب، فی السلوک، مجموعه محفظه آثار مبارکه طهران، شماره ۹۸، ص ١١٥-١١٦   

[3] حضرت باب می فرمایند:فانی كلما انظر فی اصناف خلقك فوق الارض ما شهدت خلق ظهور مثل خلق الانجيل فی صنع صنايعهم وبديع بدايعهم وقد حزن ياالهی فوءادی فيهم بان مثل هوءلاء لا ينبغی من جودك بان ترضی من ان يحتجب بلقائك.یعنی ای خدا هرگاه که من به اقوام مخلوقت بر روی زمین می نگرم هیچ ملتی را همانند اروپائیان در کمال صنعت و خلاقیت نمی یابم. ای خدا دلم برایشان در اندوه است چرا که از جود تو بعید است که چنین افرادی از لقائت احتجاب یابند.

حضرت باب، کتاب الاسماء، مجموعه محفظه آثار مبارکه طهران،   شماره ٢٩، ص ٦٢٧

[4] حضرت بهاءاللّه می فرمایند: قلم اعلي در هر يک از آيات الهی ابواب محبّت و اتّحاد باز نموده قلنا و قولنا الحق عاشروا مع الاديان کلّها بالرّوح و ريحان از اين بيان آنچه سبب اختلاف و علّت اجتناب و تفريق بود از ميان برخواست. و در ارتقاء وجود و ارتفاع نفوس نازل شده آنچه که باب اعظم است از برای تربيت اهل عالم. آنچه از لسان و قلم ملل اولي از قبل ظاهر شده فی الحقيقه سلطان آن در اين ظهور اعظم از سماء مشيّت مالک قدم نازل.از قبل فرموده‌اند حبّ الوطن من الايمان، و لسان عظمت در يوم ظهور فرموده ليس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم. باين کلمات عاليات طيور افئده را پرواز جديد آموخت و تحديدو تقليد را از کتاب محو فرمود.

حضرت بهاءاللّه، مجموعه الواح مباركه حضرت بهاءاللّه چاپ مصر، ص ٢٩٠

[5] حضرت بهاءاللّه می فرمایند: قد حرّم عليکم بيع الامآء و الغلمان ليس لعبد ان يشتری عبداً... و ليس لاحد ان يفتخر علی احد کلّ ارقّاء له و ادلاّء علی انّه لا اله الاّ هو. یعنی خرید و فروش کنیز و غلام بر شما حرام است و هیچ بنده ای (بقیّه پا ورقی در صفحه بعد) ( بقیّه پا ورقی از صفحه قبل) حق خرید و فروش بنده دیگری را ندارد و هیچ انسانی حق فخر ورزیدن به هیچ انسانی را ندارد چرا که همگان بنده و آینه وحدت خدایند.

حضرت بهاءاللّه، كتاب مستطاب اقدس، بند 72

[6] حضرت عبدالبهاء می فرمایند: و از جملهٴ تعاليم حضرت بهاءاللّه وحدت نساء و رجال است که عالم انسانی را دو بال است يکی بال رجال و يک بال نساء تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننمايد اگر يک بال ضعيف باشد پروازممکن نيست تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصيل فضائل و کمالات نشود فلاح و نجاح چنانکه بايد و شايد ممتنع و محال

اسداللّه فاضل مازندراني، امر و خلق جلد ٤، ص ٣٣٤

[7] حضرت بهاءاللّه، درياي دانش، ص ٧-٨ 

[8] و ما ارسلنا من رسول الّا بلسان قوم . سوره ابراهيم، آیه چهارم. یعنی نفرستادیم رسولانمان را مگر بزبان قومشان.

[9]   حضرت بهاءاللّه می فرمایند: دربارهٴ زبان نوشته بوديد تازی و پارسی هر دو نيکو است چه که آنچه از زبان خواسته‌اند پی بردن بگفتار گوينده است و اين از هر دو می آيدو امروز چون آفتاب دانش از آسمان ايران آشکار و هويدا است هر چه اين زبان را ستايش نمائيد سزاوار است. ( بقیّه پا ورقی در صفحه بعد )

حضرت بهاءاللّه، مجموعه الواح مباركه حضرت بهاءاللّه چاپ مصر، ص ٢٦٢  

[10] حضرت بهاءاللّه می فرمایند: لسان پارسی بسيارمليح است ولسان الله دراين ظهوربه لسان عربی وفارسی هردو تکلم نموده. .. ولکن مقصودآنکه لغتی ازلغات را اهل ارض اختيارنمايند وعموم خلق به آن تکلم کنند

عبدالحميد اشراق خاوري، گنج شايگان، ص ٢١٢-٢١٣ 

[11] حضرت بهاءاللّه، مجموعهٴ الواح مبارکه ، ص ٣٠٩

[12] يا حسرة علی العباد ما ياتيهم من رسول الا کانوا به يستهزئون . يعنی وای بر حال بندگان که هيچ رسولی بر آنان نيامد مگرآنکه به تمسخر و باستهزاء او پرداختند سوره يس ٣٦- آيه ٣٠ 

[13] حضرت بهاءاللّه می فرمایند: اسمع اسمع هذا صرير قلمي ارتفع امام وجوه العرفآء ثمّ العلمآء ثمّ الملوك و السّلا طين. یعنی بشنو بشنو. این صدای قلم من است که در برابر اول عرفا بعد علما و آنگاه پادشاهان و سلاطین بلند گردید.

حضرت بهاءاللّه، كتاب اشراقات، ص ٢٦٠

[14] حضرت بهاءاللّه، کلمات مکنونه

[15] حضرت بهاءاللّه، کلمات مکنونه

[16] حضرت بهاءاللّه، کلمات مکنونه

[17] حضرت بهاءاللّه، هفت وادي، ص ١٧

[18] حضرت بهاءاللّه، هفت وادی ص ١٧

[19] حضرت بهاءاللّه، ایقان، صفحات ١٣١-١٢٩

[20] حضرت بهاءاللّه، مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، صفحهٴ ١٠١

[21]حضرت بهاءاللّه، مجموعه‌ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، صفحهٴ ١٨

[22] حضرت بهاءاللّه ، مجموعه‌اي از الواح جمال اقدس ابهي كه بعد از كتاب اقدس نازل ، ص ٣٣   

[23] حضرت عبدالبهاء، مفاوضات عبدالبهاء ، ص ١١٠-١١٣

[24] حضرت بهاءاللّه، کتاب ایقان، ص ١١٧ 

[25]هو الاول والاخر والظاهر والباطن. سوره‌الحديد، آيه ٣

[26]حضرت بهاءاللّه می فرمایند:   و معرفت مبدء و وصول باو حاصل نميشود مگر بمعرفت و وصول اين کينونات مشرقه از شمس حقيقت پس از لقاء اين انوار مقدّسه لقآء اللّه حاصل ميشود و از علمشان علم اللّه و از وجهشان وجه اللّه و از اوليّت و آخريّت و ظاهريّت و باطنيّت اين جواهر مجرده ثابت ميشود از برای آن شمس حقيقت بانّه" هُوَ الأوّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ و الْبَاطِن" و همچنين سائر اسماء عاليه و صفات متعاليه

 حضرت بهاءاللّه، كتاب ايقان، ص ١١٠-١١١ 

[27] بعنوان مثال در سورهٴ آل عمران آيه ٦٠ ميفرمايد ما کان ابراهيم يهوديّاً و لا نصرانيّاً و لکن کان حنيفا مُسْلِماً. یعنی حضرت ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی بلکه حنیف و مسلم بود.  

[28] سوره بقره آيه ١٤٢ تا ١٥٠

[29] و لکل امة اجل فاذا جاءاجلهم لايستأخرون ساعة و لا يستقدمون سوره الاعراف آيه ٣٤. یعنی هر امتی را پایانی است و وقتیکه اجلش فرا رسید ساعتی پس و پیش نخواهد شد.

[30] او من کان ميتاً فاحييناه و جعلنا له نوراً يمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات ليس بخارج منها. سوره انعام آية ١٢٢یعنی آیا کسی که مرده بود و ما او را زنده کردیم و برایش نوری قرار دادیم که با آن در میان مردم گام می زند مانند کسی است که گوئی در تاریکی است و راهی به خارج ندارد؟

[31] در انجيل يوحنا باب ١١ آيهٴ ٢٥ است منم قيامت و حيات هر که بمن ايمان آورد اگر مرده باشد زنده ميگردد و هر که زنده است ايمان مياورد تا به ابد نخواهد مرد.

[32] بعنوان مثال ن ک به Bernard Lewis, What Went wrong

[33] بعنوان مثال حضرت عبدالبهاء می فرمایند:   چه لزوم که حکومت تعرّض اين و آن و پاپیضمائر و وجدان رعايا و برايا باشد...  اينگونهامور در جميع ممالک مانع نموّ و ترقّی و داعی انحطاط و تدنّی استتزلزل شديد که بر ارکان حکومت شرقيّه واقع فی الحقيقه سبب عظيمو خطب جسيم اين قوانين و اصول تعرّضيّه است

( بقیّه پا ورقی از صفحه قبل) حضرت عبدالبهاء، مقاله شخصي سيّاح، ص ٩٦

[34] Max Weber, Economy and Society I.

 [35]  حضرت بهاءاللّه در لوح خطاب به ويکتوريا ملکهٴ انگليس میفرمایند : " و سمعنا بأنّک اودعت زمام المشاورة بايادی الجمهور نعم ما عملت لأنّ بها تستحکم اصول ابنيّة الأمور و تطمئنّ قلوب من فی ظلّک من کلّ وضيع و شريف ولکن ينبغی لهم أن يکونوا امناء بين العباد و يرون انفسهم وکلاء لمن علی الارض کلّها.یعنی و ما شنیده ایم که تو زمام مشورت را به  دست جمهور مردم  سپرده ای.  این ( بقیّه پا ورقی در صفحه بعد ) کار نیکی است که انجام دادی چرا که به این وسیله شالوده بنای امور استحکام می یابد و دلهای همه اتباعت از کهتر و برتر اطمینان می گیرد. ولی شایسته است که ایشان امین مردم بوده و خودرا نماینده همه مردم روی زمین بشمارند.

اسداللّه فاضل مازندراني، امر و خلق - جلد ٤، ص ٢٨١

[36] حضرت عبدالبهاء می فرمایند: تشکيل مجالس و تاسيس محافل مشورت اساس متين و بنيان رزين عالم سياست است .. و به نظر اين عبد چنان می آيد که اگر انتخاب اعضای مقننه در مجالس ممالک محروسه منوط به رضايت وانتخاب جمهور باشد احسن است . چه که اعضای منتخبه از اين جهت قدری در امور عدل و داد را مراعات می نمايند که مبادا صيت و شهرتشان مذموم گردد و از درجه حسن توجه اهالی ساقط شوند .

 حضرت عبدالبهاء، رساله مدنيه، ص ٢١

[37] حضرت عبدالبهاء می فرمایند: حضرت بهاءاللّه ميفرمايد اگر دين سبب اتحاد نشود عدمش بهتر از وجود است * دين بايد سبب محبت شود * دوا بجهت شفاست * اکر دوائی سبب مرض گردد نخوردن آن دواء بهتر است

 حضرت عبدالبهاء، خطابات جلد اول، ص ٥٥ 

 [38]  حضرت عبدالبهاء می فرمایند: انشاء اللّه ملل شرق و غرب با يکديگر التيام يابند تا اين که اين تعصّبات دينی ،وطنی ،مذهبی ،سياسی ،جنسی در ميان بشر نماند هر نوع تعصّب هادم بنيان انسانی است چون نظر به تاريخ می کنيم ملاحظه می نمائيم که از بدايت عالم تا يومنا هذا هزاران حرب و قتال حاصل شده و هر خونريزی که واقع گرديده منبعث از تعصّب بوده جميع محاربات يا منبعث از تعصّب دينی يا منبعث از تعصّب مذهبی يا منبعث از تعصّب سياسی يا منبعث از تعصّب جنسی بوده

حضرت عبدالبهاء،  خطابات جلد ٢، ص ٢٨٩ 

[39] David Held and Anthony McGrew (eds.), Globalization/Anti-Globalization.

[40] David Held, Democracy and the Global Order.